عامل بازدارنده در نظام باورها

عمل بازدارنده در نظام باورها

در مقاله قبلی در خصوص باور منفی یا بازدارنده در نظام باورها صحبت کردیم. لازم دیدیم در این خصوص بحث را کمی گسترده تر نموده و عامل بازدارنده در نظام باورها که باعث جلوگیری از رسیدن به موفقیت می شود را ریشه یابی نموده و راهکارهای لازم را ارائه دهیم.

قبل از هر چیز باید خدمتتان عرض کنیم که انسان در هر مقطعی از زندگی که باشد همیشه مشکلات و مسائلی نیز گریبانگیر وی خواهد بود و هرچه میزان موفقیت و ثروت و دارایی شما یا منسب و جایگاه شما بیشتر و بالاتر باشد مسائلی که درگیر آن می شوید نیز بزرگتر است.

اما چگونه می توان به آرامش رسید؟

اگر شما در دنیایی از ثروت غرق شوید اما قلب و فکرتان با خدا نباشد آرامش نخواهید داشت. چرا!؟ فرض کنید همین لحظه کسی تماس بگیرد و بگوید شما برنده مبلغ بزرگی شده اید و قرار است فردا با این پول به خانه بازگردید. دیری نمی گذرد که نگاهها به سمت شما خیره می شوند. ترسی در وجودتان ریشه می دواند و شب خواب آرام نخواهید داشت و با خود می گویید نکند امشب که خوابیده ام کسی بیاید و بخاطر این پولها جانم را به خطر بیاندازد… اینجاست که بجای آرامش ، ترس نصیبتان میشود. اما آنکس که با خدا باشد و خود را در نور خداوند غرق کند هرگز ترس از چیزی ندارد و این همان آرامش واقعی است.

در کتابی می خواندم که درویشی فرزندش را نصیحت می کرد یکی از نصایح فوق العاده تأثیر گذارش که بیربط به مطلب فوق نیست بدین مضمون بود:

“ای درویش! در بند آن مباش که علم و حکمت بسیار خوانی و خود را عالم و حکیم نام نهی، و در بند آن مباش که طاعت و عبادت بسیار کنی و خود را عابد و شیخ نام نهی، که اینه همه بلا و عذاب سخت است. از علمو حکمت به قدر ضرورت کفایت کن و آنچه نافع است به دست آر و از طاعت و عبادت به قدر ضرورت بسنده کن و آنچه ما لابد است بجای آر. و در بند آن باش که بعد از شناخت خدای طهارت نفس حاصل کنی و بی آزار و راحت رسان شوی، که نجات آدمی در این است.” کتاب انسان کامل – شیخ عزیزالدین نَسَفی.

به بحث اصلی برگردیم. همانگونه که ذهن انسان هر چیز فانتزی و خنده داری را سریعاً به حافظه بلند مدت میسپارد. ضمیر ناخودآگاه ما نیز امواج منفی را نیز سریعاً به باورها انتقال میدهد و ستونی از ستونهای نظام باورها را تشکیل می دهد. بعنوان مثال شخصی که هر روز صبحش را با ورزش شروع می کند کافیست در معرض چند دیدگاه منفی در بین دوستانش قرار بگیرد که به وی بگویند چرا بخودت سخت میگیری، تو که هیکلت مناسب است، چرا خواب صبح را رها میکنی و…. دیری نمیپاید که او از ورزش کردن امتناع خواهد کرد. و هربار که تصمیم بگیرد دوباره ورزش کند همین افکار که از نظام باورهایش نشأت میگیرد او را از انجام آن باز می دارد. این طرز فکر را عمل بازدارنده در نظام باورها می گویند.

در مثالی دیگر، مدتی است که برای کسب و کار خود می خواهید حرکتی نو را آغاز کنید و بارها برای انجام آن نقشه کشیده اید. اما مشکلاتی بزرگ در پیش رو است که باعث می شود هرگز قدمی برای انجام آن کار برندارید. چون یادآوری آن مشکل بزرگ همان عامل بازدارنده در نظام باورها که شکل داده اید خواهد بود. هاست ارزان

چگونه یک عامل بازدارنده در نظام باورها را برطرف کنیم؟

بهترین راه شکستن و خرد کردن مشکل به تکه های کوچکتر است. برای مقابله با این عامل بازدارنده در نظام باورها باید بتوانید اولین قدم ها را بردارید حال این قدم ها هرچند کوچک و بی نتیجه هم باشند باعث می شوند آثار و علایم این فکر بازدارنده نیز کمتر شود. فرض کنیم شما برای شروع کار نیاز به سرمایه دارید. در خانه نشسته اید و مدام میگویید جور نمی شود، جور نمی شود… حال اگر این مشکل در نظرتان غولی جلوه کرده و نمیتوانید آن را شکست دهید به سبک ما پیش بروید.

  • مشخص کنید چه مقدار سرمایه برای هر مرحله از کار نیاز دارید.
  • راه هایی را که فکر می کنید می توان سرمایه لازم را بدست آورد بنویسید. مانند قرض کردن، وام گرفتن، فروختن زمین و مستقلات و…
  • راه ها را به یک نفر یا یک جا محدود نکنید اگر به کسی برای قرض گرفتن مراجعه کردید دلسرد نشوید باز هم پیگیر دیگران شوید. و با بانکها نیز همینگونه.
  • مدل کامل با رعایت جزئیات را برای کسب و کارتان بنویسید و تمام سودها، ضررها و هزینه ها را محاسبه کنید و بدنبال سرمایه گذار بگردید.
  • کسب و کارتان را کوچک شروع کنید و به مرور گسترش دهید.

در نهایت به یاد داشته باشید که برای جابجا کردن کوه باید از سنگ ریزه های کوهپایه شروع کنید.

 

باورهای منفی در نظام باورها

باورهای منفی اما صحیح در نظام باورها

در بسیاری از مقالات و کتاب ها و سمینارهایی که برای تقویت نظام باورها و تغییر باورهای منفی و مثبت برای داشتن یک نظام باورهای زیبا توصیه های مختلفی می شود به ندرت به این مبحث پرداخته می شود که آیا همه ی باورهای منفی بد هستند؟ با کمی دقت در خواهیم یافت که نه، هر باور منفی عمدتاً نمی تواند بد هم باشد. در این مطلب قصد داریم به باورهای منفی اما درست بپردازیم.

باورهای منفی چگونه شکل می گیرد

شاید لابلای مطالب قبلی بارها به این سوال به طرق مختلفی جواب داده باشیم. اما به صورت کلی باورهای منفی از دوران طفولیت و در طول زندگی روزمره، از مشاهده نتایج بد هر عملی حاصل می گردد و به مرور در ذهن شخص نقش می بندد. این نتایج بد و منفی ممکن است در هر فردی انعکاس متفاوتی داشته باشد. با ذکر یک مثال مسأله را روشن تر می کنیم.همچنین خاطر نشان می شود، به این نوع باورهای منفی، باورهای بازدارنده یا محدودکننده هم گفته می شود. یا بقول خودمان، منفی از نوع خوب.

عمل دزدی را تصور کنید. وقتی شخصی سالم بشنود که شخصی را در نتیجه ی یک دزدی دستگیر کرده و مجازات کرده اند، ضمن آنکه از این نتیجه نتیجه را یک نتیجه بد می داند، باعث می گردد تا به این باور برسد که دزدی کردن عملی ناشایست و بد است و اگر این باور در اون سیستم نظام باورهایش نهادینه شده باشد مسلماً اگر به وی پیشنهاد دزدی بدهند بلافاصله آن را رد خواهد نمود. حال اگر شخصی ناسالم همچین خبری را بشنود اولین برداشت وی از این نتیجه بد این خواهد بود که دزد فردی ناشی بوده و کارش را بلد نبوده است. زیرا او اصل دزدی کردن را عملی درست می داند و باور او این است که دزدی کار خوبیست به شرطی که به درستی انجام شود!!

مشاهده می کنید که یک عمل منفی توسط افراد مختلف برداشت های مختلفی نیز می شود و باورهای مختلفی را ایجاد می کند.

حال ما در بسیاری از سمینارها تأکید می کنیم که به ثروت فکر کنید، به پول فکر کنید، به موفقیت بیاندیشید، اجازه دهید ثروت به سمت شما سرازیر شود، باورهای منفی تان را دور بریزید و….. اما هرگز منظور ما این نیست که حتی با دزدی هم شده فردی ثروت کسب کند!!! دزدی را عملی بدی دانستن یک باور منفی از نوع خوب است و نیازی نیست این باور منفی را دور بریزید زیرا اگر اینگونه باشد تمام مردم مال و ثروت یکدیگر را به تاراج خواهند برد.

به عبارتی ساده تر، باید در باورهایتان جایگاهی برای امر به معروف و نهی از منکر خویشتن اختصاص دهید و همه ی تفکراتتان را از فیلتر آن رد نمایید.

باورهای نفی کننده ای که باید حفظ شوند

نخوردن مال دیگران

هیچکس برای رسیدن به ثروت نیازی نیست مال دیگران را بالا بکشد تا خود پولدار شود. این عمل به هیچ عنوان اخلاقی نیست و همیشه بخشندگی ست که باعث ثروت فراوان می شود.

بالا نرفتن از دیوار مردم

مصداق همان مثال دزدی که عرض کردیم، ما معتقدیم اگر مال و پولی از راه دزدی و بدون زحمت به دست آید به همان ترتیب هم از دست می رود. زیرا کسی قدر پولی را که به زحمت به دست نیامده نخواهد دانست.

له نکردن دیگران

شما برای پیشرفت و رسیدن به قله های موفقیت نیازی ندارید که دیگران را له کنید. به کشورهای پیشرفته نگاه کنید، مثل ژاپن، بجای له کردن همدیگر، دست یکدیگر را می گیرند و با هم فکری و همکاری و انجام امور به صورت تیمی اهداف خود و دیگران را پیش می برند و مانند یک دیوار مستحکم پشت همدیگر می ایستند تا همه موفق شوند.

دروغ نگفتن و دور نزدن

اگر می خواهید فروشتان را افزایش دهید و بدنبال تکنیکها و ترفند های فروش هستید، نباید با دروغ به مشتری خود جنسی را بفروشید، زیرا در صورت آشکار شدن آن دروغ، همان مشتری برای شما تبلیغ منفی خواهد نمود و کسب و کارتان را در خطر خواهد انداخت. ولی اگر راست گویی و صداقت پیشه کنید، همان مشتری برای شما مشتریان بیشتری به همراه خواهد داشت.

بسیار زیادند از این دست جملات نفی کننده که در نظام باورهایمان وجود دارند. فقط گاهی باید آنها را از قفسه خود بیرون کشید و نگاهی به آن انداخت تا یادمان نرود که در انجام اعمالمان باید اخلاقیات را نیز رعایت کنیم.

 

جایگاه پول در نظام باورها

جایگاه پول در نظام باورها

از روزی که در داد و ستد ها پول جایگزین روش پایاپای شد دیری نپایید که ارزش و مقام پول جایگاه ویژه ای پیدا کرد. ذهنیت ها نسبت به کسب ثروت تغییر پیدا نمود و دعواهای کوچه و خیابان تبدیل به جنگ و خونریزی های قوم و قبیله ای شد تا ثروت های بیشتری اندوخته گردد. البته تا قبل از به وجود آمدن پول نیز انسان همیشه در فکر مال اندوزی بوده و به نوعی تفکر ثروت اندوزی بصورت ذاتی در انسان وجود داشته است. اما چه شد که در این روزهایی که شاهد آن هستیم، افرادی بسیار متمول و پولدار هستند و افرادی کاملاً فقیر و بی پول و در گرفتاری های زندگی شان دست و پا می زنند؟ آیا اسراری در کار پولداران و ثروتمندان نهفته است؟ ما معتقدیم نوع نگرش و باور ثروتمندان به پول با فقرا تفاوتهایی دارد. در این مطلب با ما همراه باشید تا از جایگاه پول در نظام باورها نکاتی را خدمتتان عرض نماییم.

جایگاه پول در نظام باورها

پول بد است یا خوب؟

این دقیقاً همان سوالی است که می خواهیم در این مطلب به آن جواب دهیم. بسیاری از افراد ثروتمند تنها چیزی که به آن فکر می کنند این جمله است: پول خوب است. و چیز بدی درباره پول در ذهن خود ندارند. اما افراد فقیر در بسیاری از باورهایشان از داشتن، ثروتمند بودن، بزرگ بودن، مشهور بودن و… واهمه دارند. بخش اعظمی از این مشکلات برمیگردد به همان جایگاه پول در نظام باورها که این افراد از آن بی اطلاعند.

اگر از این دسته افراد هستید و ذهنیت بدی نسبت به پول و ثروت دارید و به دنبال تغییر جایگاه پول در نظام باورها هستید باید در افکار خود کنکاش کرده و تمام دیدگاه هایتان را نسبت به پول بیابید و آنها را با پاسخی منطقی که شما را به سمت پول هدایت کند جواب بدهید.

شناخت پول و جایگاه آن

پول ریشه ی همه ی بدی هاست

اگر چنین سوالی در ذهن دارید، ابتدا از خودتان بپرسید که این ذهنیت چرا نسبت به پول ایجاد شده است. مسلماً از زمان بچگی تا کنون با چیزی مواجه شده اید که دیدتان نسبت به پول اینگونه است، یا اینکه بدون هیچ منطق و دلیلی این حرف می زنید. سپس برای تغییر این ذهنیت کاغذ و قلمی آماده کنید و تمام گرفتاری های زندگی تان را که با پول حل می شود روی آن بنویسید. سپس محاسبه کنید که برای رفع هر کدام چه مقدار پول نیازتان می شود. در نهایت مجسم کنید که همه مشکلاتتان حل شده. حال دوباره به جمله بالا فکر کنید،”پول ریشه ی همه ی بدی هاست”. آیا باز هم اینگونه فکر می کنید؟ خیر، شرط می بندم در این حالت لبخندی خواهید زد و به اشتباهتان پی خواهید برد.

حال کافیست یک جمله تأکیدی برای خودتان بنویسید و تکرار کنید.”پول حلال همه مشکلات من است و من با داشتن آن خوشبخت ترم” هر روز این را تکرار کنید تا باور قبلی تان کاملاً محو گردد.

همه ثروتمندان از روشهای غیر انسانی پولدار شده اند

چطور همچین چیزی را در نظام باورهایتان گنجانده اید؟ مگر شما با همه ثروتمندان نشست و برخاست داشته اید؟ آیا بیل گیتس بنیانگذار مایکروسافت که تمام تلاشش را برای موفقیت کرد، مرتکب عمل غیر انسانی شد؟ چه بسا کمکهای مالی و معنوی که به بسیاری از کشورهای فقیر و انسانهای نیازمند کرده است… حال بلند شوید و با کمک اینترنت تا هر چه قدر که لازم است در خصوص افراد پولدار جستجو کنید و تاریخچه زندگی و روش موفقیتشان را بخوانید و ببینید چند درصد از آنها با تلاش و انسانیت ثروتمند شده اند. مطمناً با پیدا کردن جواب صحیح جایگاه پول در نظام باورها یتان دگرگون خواهد شد.

یک جمله انگیزشی برای این مسأله در نظر بگیرید: “من مانند فلانی تلاش خواهم کرد و ثروتمند خواهم شد”

با پول میانه ی خوبی ندارم

ما به اعتقاد شما در این باره احترام میگذاریم. ولی آیا هیچ فکر کرده اید که اطرافیان شما ممکن است به پول احتیاج داشته باشند!؟ همسرتان، فرزندتان، پدر یا مادرتان، شاید آنها با پول میانه بدی نداشته باشند و چشم امیدشان شما باشید. اینکه شما فقط به فکر خودتان باشید جز غرور کاذب و خودخواهی چیز دیگری نیست. پس پیشنهاد میکنیم به خاطر عزیزانتان هم که شده با این جمله انگیزشی جایگاه پول را در نظام باورها تغییر دهید تا به سمت پول و ثروت هدایت شوید. “من نسبت به پول حس خوبی دارم زیرا با داشتن پول می توانم مشکلات مالی اطرافیانم را حل کنم، به آنهایی که نیاز دارند کمک کنم. اینکار باعث حس رضایت و خوشنودی در من می شود.”

از اینکه تا انتهای این مطلب با ما همراه بودید سپاسگزاریم. اگر این مقاله مورد پسند بود و آنرا کاربردی یافتید خوشحال می شویم نظرات شما را در مورد آن بدانیم.

نظام باورهای قدرتمند

تا چه میزان به اعتقادات و باورهای تان پایبند هستید؟ چقدر به خودتان اعتماد دارید و خودتان را باور می کنید. آیا با هر شکستی باورهای تان سست می شود؟ یا با دیدن چیزی که با اعتقادات شما منافات دارد دچار سردرگمی و شک می شوید؟ اگر مشکلاتی مشابه این سوالات مطرح شده دارید با ما همراه باشید تا در این مطلب در زمینه داشتن نظام باورهای قدرتمند کمی صحبت کنیم.

بسیاری از افراد هستند که علیرغم کسب موفقیت های پی در پی در زندگی و کسب و کار، و تجربه اندوزی و خودباوری، به محض رویارویی با مشکلات یا تغییرات، روحیه خود را باخته و گاهاً در یک نقطه یا بهتر است بگوییم در یک تله گیر می افتند. و همین امر موجبات شکست های جدی را برای آنها فراهم می سازد. مشکل از آنجاست که وقتی به باوری رسیده اند و باورهای عالی برای خود ساخته اند، سعی در تحکیم و استوار سازی باورهایشان نمی کنند و به همین دلیل دارای یک نظام باورهای قدرتمند و البته انعطاف پذیر نیستند.

خصوصیات فردی با نظام باورهای قدرتمند

خصوصیات افراد با باورهای قوی

  • به اصول اخلاقی و انسانی پایبند است.
  • دارای هدفی مشخص و پیگیر.
  • برای امور روزانه اش برنامه ریزی می کند.
  • اهل مطالعه و تحقیق.
  • از عهده مدیریت بحران بر می آید.
  • با باورهایش زندگی می کند و آینده اش را وابسته به آن می داند.
  • متکی و معتقد به پروردگار الهی است.
  • با شناخت موقعیت تغییر جهت داده و امور را مدیریت می کند.
  • با شرکت در سمینارهای موفقیت همیشه در حال تقویت باورهایش است.
  • انرژی و باورهایش را به اطرافیان و زیردستان منتقل می کند.
  • در صورت مواجهه با شکست با تصمیم گیری درست اوضاع را تغییر می دهند.
  • مغرور نیستند و اگر چیزی را ندانند می پرسند.
  • هرگز خود را انسان کاملی نمی دانند و دائماً در حال یادگیری هستند.
  • کمتر حرف می زنند و بیشتر فکر می کنند.
  • ذاتاً مدیرند و با ارائه راهکارهای مناسب به خود و دیگران کمک می کنند.

چگونه باید باورهای قدرتمند کسب کرد؟

در مشخصاتی که برای یک فرد دارنده نظام باورهای قدرتمند مطرح نمودیم تا حدودی مشخص است که باید اقدام به انجام روش هایی برای کسب موارد بالا نمود. اما سوال اینجاست آیا یک شبه یا در مدت کوتاهی می توان به مرحله از قدرتمندی باورها رسید؟ جواب ما خیر است. زیرا فراگیری هر چیزی در دنیا نیازمند تمرین است.

مهم نیست که شما چیزی را یاد بگیرید مهم آن است که بتوانید آن را در زمان مناسب به درستی به کار گیرید. فرض کنیم روزی بخواهید یک زبان خارجی یاد بگیرید و پس از شرکت در کلاس های آموزشی تا حدودی خواهید توانست متوجه معانی آن شوید، اما زمانی در این زبان به تسلط و قدرت کافی خواهید رسید که با قرار گرفتن در محیط و کسب تجربه کافی در مکالمه، بتوانید کاملا صحیح صحبت کنید در این صورت حتی اگر چند سال از آن محیط دور باشید نیز خواهید توانست مجدد به آن زبان صحبت کنید.

نظام باورهای قدرتمند نیز چنین است، اگر شما باوری را در خود بپرورانید و سپس با کمک آن باور، تجربیات و نتایج مثبتی را کسب کنید آن باور هر روز با کسب هر موفقیت تقویت شده و پس از آن همچون یک آهنربای قدرتمند فرصتها و موقعیت ها را به سمت شما می کشاند.

خوشبختانه خداوند در دین اسلام و قرآن و واجبات آن درسهایی را برای ما انسانها نهفته است که اگر با کمی دید باز به آنها بنگریم و آنها در کلیه امور زندگی به کار گیری همیشه موفق خواهیم بود.

خداوند رحمان می فرماید “مرا باور داشته باشید و نماز به پا دارید.” چرا فرموده است که نماز در اول وقت خوانده شود؟ چرا کسی که خداوند را باور دارد باید نماز هم بخواهد و ذکر او بگوید؟ همه ی اینها درس است. درس اینکه اگر چیزی را باور دارید باید طبق برنامه ریزی هر روز آن را تمرین کنید، حتی اگر به موفقیت و نتیجه دلخواه دست یافته باشید.

کنترل من نمی توانم

کنترل ” من نمی توانم “

در بسیاری از مواقع قصد انجام کاری را داریم اما ممکن است به صورت خودکار از انجام آن سر باز زنیم. بدون آن که دلیل موجهی برای انجام ندادن آن داشته باشیم یک حس مخالفت و نتوانستن در ما ریشه می دواند و کاری می کند که از انجامش منصرف شویم. این حس همان جمله معروف و فنا کننده ی “من نمی توانم” است. تا انتهای این مقاله با ما همراه باشید تا کنترل من نمی توانم را با انجام راه کارهایی بدست بگیریم.

طبیعت آدمی به گونه ای است که برای انجام هر کاری سعی در بهانه تراشی می کند. نمیتوان کسی برای این عمل سرزنش کرد زیرا همانگونه که عرض کردیم این طبیعت آدمی است. و مقابله با این عادت می تواند کار را بدتر کند. تنها راه حل کنترل کردن این من نمی توانم هاست.

تفاوتی ندارد شما انسان موفقی باشید یا نه. ثروتمند باشید یا نه، اراده قوی داشته باشید یا نه. در هر صورت من نمی توانم همیشه همراه شماست. و هر مقدار هم که در زمینه خودباوری و مدیریت باورها استاد باشید باز هم به محض تصمیم گیری برای انجام یک کار، من نمی توانم به سراغتان خواهد آمد.

من نمی توانم با شما چه می کند

فرضاً تصمیم دارید از امروز شروع به خواندن کتابی کنید. این تصمیم در همان لحظه اول با واکنش ضمیر ناخودآگاه شما که نظام باورهایتان را کنترل می کند، روبرو خواهد شد. و این واکنش چیزی نخواهد بود جز یک سیگنال منفی با عنوان من نمی توانم. البته ممکن همیشه همین من نمی توانم هم نباشد و بجای آن جملاتی مثل: ولش کن، بعداً انجام میدهم، حالش را ندارم، الان وقتش نیست، به چه کارت می آید؟، بدرد نمی خورد و… در این واکنش بروز داده شود.

این جواب های منفی به سمت مغز هدایت شده و جسم نیز با دریافت این دستور از جانب مغز به همان تصمیم قانع می شود و به خود می قبولاند که نمی تواند. و این مسأله در تمام کارها و امور زندگی و تصمیم ها به همین شکل است. و نتیجه این می شود که بعضی از افراد آنقدر به این من نمی توانم ها گوش داده و وابسته می شوند و در نهایت خود را بد بخت، بد شانس،  بی عرضه و… قلمداد می کنند.

چطور از نمی توانم به می توانم برسیم

با تمرین و ممارست هر کاری شدنی ست. به یاد داشته باشید شما نباید با افکار منفی که نظام باورهایتان را تشکیل داده مقابله کنید یا انتظار حذف آن را داشته باشید. بلکه تنها راه یادگیری روش کنترل و کنار آمدن با آن است. در ادامه چند روش تمرینی را خدمتتان معرفی می نماییم. لازم به ذکر است باید این تمرینات را بصورت مداوم انجام دهید تا به نتیجه برسید. ما در این تمرین یک مهارت فرضی را در نظر گرفته ایم مانند سخنرانی. شما می توانید هر چیزی را که خواستید جایگزین کنید.

من می توانم

راهکار اول برای تبدیل نمی توانم به می توانم با جملات تاکیدی

  • اگر حس می کنید استعداد سخنرانی دارید و ولی نمی توانید انجامش دهید، به تمرین روی بیاورید.
  • اگر روش انجام عملی را به درستی نمی دانید، با مطالعه و تحقیق روش هایش را پیدا کنید.
  • اگر از جمع خجالت می کشید در تنهایی و در جلوی آینه تمرین کنید.
  • سخنرانهای حرفه ای هم قبل از شروع سخنرانی تمرین می کنند. متنی آماده کنید و تمرین کنید.
  • مدام به خودتان یادآوری کنید که اگر قبلا در کاری موفق بوده ام در این عمل هم می توانم.

راهکار دوم الگوبرداری از افرادی که در آن زمینه موفق بوده اند

  • اگر سخنران موفقی را میشناسید او را الگوی خود قرار دهید و خودتان را جای اون بگذارید.
  • کدامیک از عادتها یا تکیه کلامهایش را دوست دارید، مدام آن را تمرین کنید.
  • به مرور خود را در لباس آن شخص مجسم کنید و بجای او سخنرانی کنید.

راهکار سوم حرکاتتان را ضبط کنید

  • در ابتدا در تنهایی برای حضار فرضی سخنرانی کنید و تصاویر را ضبط کنید.
  • به تماشای سخنرانی خود بنشینید و ایرادها را پیدا کنید و نکات مثبت خود را تشویق کنید.
  • از پدر، مادر و یا افراد خانواده بخواهید فیلم سخنرانی شما را تماشا کنند و نظرشان را بگویند.
  • در ادامه در حضور افراد خانواده سخنرانی کنید و آن را ضبط کنید.
  • فیلم ضبط شده ی سخنرانی مقابل خانواده را به جمع دوستانتان نشان دهید و نظرشان را جویا شوید.
  • و همین طور قدم به قدم پیش روید تا به یک جمع بزرگتری دست یابید.

 

هرگز از یاد نبرید شما می توانید اگر بخواهید. و اگر راه و روش آن را بدانید. هیچ کس یک شبه در هیچ کاری حرفه ای نشده و همیشه تمرین و تمرین و تمرین باعث پیشرفت انسان هاست.

تغییر باور والدین

تغییر باور والدین

هر کسی به عنوان یک انسان اهدافی را در زندگی برای خود دنبال می کند و همه در تلاش هستند تا به کامیابی دست یابند. در طی این مسیر ممکن است موانع بسیار زیادی وجود داشته باشد. یکی از عمده موانعی که همیشه بر سر راه بسیاری از افراد جویای موفقیت قرار دارد، مشکل سنتی بودن و عدم توافق والدینشان است. این مسأله مستقیماً به باورها و عادات و عقاید والدین فرد می باشد. در این مطلب در نظر داریم این مشکلات را بررسی و روی تغییر باور والدین تمرکز نماییم.

اگر از آن دسته افرادی هستید که فکر می کنید بعضی از مشکلات و مسایل حل نشدنی هستند باید بگوییم سخت در اشتباهید. این تفکر شما بر میگردد به عدم مطالعه کافی و نداشتن اطلاعات مورد نیاز برای حل مسأله. لذا برای تغییر یک روند به نفع خودتان نیاز است تا با مطالعه بیشتر در خصوص شرایط فعلی حاکم بر اطرافتان، جوانب را سنجیده و راه کار مناسب را بیابید.

یک خاطره از یک دوست

اجازه بدهید قبل از ادامه مبحث خاطره ای از یک دوست را خدمتتان نقل کنم. یکی از دوستان بنده که علاقه و وابستگی شدیدی بین او و والدینش برقرار بود برای رفتن به دانشگاه و ادامه تحصیل دچار مشکل و عدم موافقت از جانب آنها شده بود. و حتی وقتی برای شرکت در کنکور تلاش می نمود، مادر وی با برگزاری سفره ابوالفضل نذر میکرد که فرزندش در کنکور قبول نشود و به دانشگاه نرود مبادا اینکه از آنها دور گردد!! کمی عجیب به نظر می رسد اما واقعیت دارد. در هر صورت ایشان مجبور شدند که بجای دانشگاه دولتی به دانشگاه آزاد شهر خودشان بروند که از خانواده هم دور نباشند.

گاهی ممکن است والدین فکر کنند علیرغم اینکه فرزندشان بزرگ شده و به بلوغ کامل جسمی و ذهنی رسیده است، با در آغوش کشیدن و مواظبت از وی به او محبت میکنند. که این یک باور بسیار غلط و البته سمی است. لذا یکی از مواردی که نیاز به تغییر باور والدین پیدا میکند همین امر است. یعنی باید به روشی به آنها فهماند که این محبت کردن نیست بلکه ظلم است. اما چگونه!؟

از آنجایی که ممکن توضیحات به درازا بیانجامد صرفاً به صورت تیتر به آنها اشاره می کنیم

دخالتهای پدران و مادران

مهمترین باورهای غلط والدین

  • عدم اجازه به فرزندان برای بازی در بیرون از منزل
  • تحمیل و دخالت در انتخاب رشته
  • وسواس در گرفتن نمره ۲۰ توسط فرزندان
  • دخالت در انتخاب همسر
  • دخالت و تعیین چارچوب زندگی زناشویی فرزندان
  • دخالت و تحمیل یا مخالفت با نوع کسب و کار فرزندان
  • مخالفت با هر نوع تصمیم گیری فرزندان

روشهای تغییر باور والدین

  • شدیداً آرامش خود را حفظ کنید و با آنها محترمانه برخورد نمایید.
  • در یک برنامه ریزی دقیق و در بازه های زمانی ۱۵ دقیقه ای در مورد مشکلتان با آنها صحبت کنید.
  • با نشان دادن تصاویر و شواهد گویا مشابه مشکل شما که حل شده باشد آنها را قانع سازید.
  • اگر مذهبی و مؤمن هستند با استناد از قرآن مجید و کلام ائمه و پیامبران آنها را متقاعد سازید.
  • در کل روند متقاعد سازی هدفتان تغییر باور و ذهنیت آن ها باشد.
  • از هرگونه بحث و جدل شدیداً پرهیز کنید.
  • افراد موفقی را که مسیر آینده ی شما را طی کرده اند به آنها نشان دهید.
  • نیازهای آینده تان را به آنها بگویید و کاری کنید احساستان را کاملاً درک نمایند.
  • به محض اینکه مشاهده کردید جو در حال منفی شدن است عقب نشینی کنید.

با کمی دقت در زندگی خود و دیگران خواهید توانست مشکلاتی از این قبیل را کشف و با اندکی تلاش و دقت با تغییر باور والدین به روشهای اصولی و بدور از تشنج به خود و آنها کمک نمایید.

خودباوری در مسیر شغلی

خودباوری در مسیر شغلی

چقدر دنبال کار مناسب گشته اید؟ احتمالا زیاد برایتان پیش آمده که دنبال کاری رفته اید و وقتی از شرایطش آگاه شدید متوجه شدید که توان انجامش را ندارید. این مشکل خیلی از مردم بخصوص فارغ التحصیلانی است که پس از اتمام دانشگاه بدنبال کار هستند. یکی از عمده مسایلی که در این امر دخیل است عدم خودباوری در مسیر شغلی است. اگر شما خودتان را قبول نداشته باشید چگونه انتظار دارید که دیگران شما را به عنوان کارمند قبول کنند؟ در این مطب قصد داریم در خصوص رسیدن به خودباوری در مسیر شغلی صحبت کنیم.

نکات مهم در خودباوری در مسیر شغلی

  • مطالعات مداوم در زمینه تخصص خود
  • شناخت بازار کار
  • قدرت ریسک پذیری
  • مشاوره و پرسش از افراد با تجربه
  • بررسی و سنجش توانایی های خود
  • ارتقاء سطح دانش بصورت روزمره

اگر تصور می کنید با یک جا نشستن و فکر کردن می توانید به خودباوری برسید سخت در اشتباهید. اجازه بدهید با ذکر یک مثال بحث را ادامه دهیم.

فرض کنیم باورها ۱۰۰ عدد الماس هستند و هر کدام از الماس ها به یک باور تعلف دارند، باور پول، باور عشق، باور خدا و الی آخر… طبیعت و کائنات به گونه ای طراحی شده است که همه چیز به همه کس یکجا داده نمی شود. بعبارتی همه ی صد الماس یه یک نفر داده نمی شود. البته به این معنی نیست که کسی نتواند هر صد الماس را به دست آورد. با این مثال قصدم اشاره به این مسأله است که ممکن است باورهایی را بصورت غریزی یا ناخواسته به ارث برده باشید و باورهای دیگری را نیاز به کسب کردن و یاد گرفتن داشته باشید. حال که این موضوع را دانستید بهتر است خودتان را دست کم نگیرید و به این موضوع واقف باشید که همه آدمها یک چیزی کم دارند. و کامل نیستند اما میتوانند کاملتر شوند.

افرادی که انتخاب رشته می کنند و تحصیلاتشان را در آن رشته ادامه می دهند بر دو دسته اند، عده ای بر حسب اجبار رشته ای را برگزیده و آن را به اتمام میرسانند و عده ای بخاطر علاقه به آن موضوع آن را دنبال می کنند. هر دو دسته از این دانش آموختگان چه بخواهند و چه نخواهند مهارت هایی را در طی دوران تحصیل فرا گرفته اند. فرض کنیم شخصی نقشه کشی صنعتی را به اجبار گذرانده و شخص دیگر نقشه کشی ساختمان را با عشق و علاقه انتخاب و به پایان رسانیده است. هر دوی اینها مهارتهایی را در دوران تحصیل کسب کرده اند. اما آنکه با علاقه یاد گرفته باور داشته که در این مسیر موفق می شود ولی آن یکی دیگر خیر. حال این شخص اگر بخواهد به یک خودباوری در مسیر شغلی برسد، بهترین توصیه برای وی انجام چند نمونه کار است تا خود را دریابد. شاید او با دیدن کلمه مهندس طراح قطعات صنعتی خود را ببازد زیرا احساس می کند که چون رشته مورد علاقه ی وی نبوده پس نمی تواند در آن موفق باشد و آن انتظاراتی را که از وی میرود برآورده سازد.

اغلب افراد جامعه به همین درد گرفتارند. و قدر داشته هایشان را نمی دانند. همین جا و همین مطلبی که برای شما می نویسیم، از مطالعه و تجربه کسب شده و به این باور رسیدیم و این جرأت را به خودمان داده ایم که این مطالب را در اختیار دیگران قرار دهیم. اگر نزد خودمان فکر می کردیم که دانشمان بدرد کسی نخواهد خورد، مسلماً اشتباه میکردیم. چرا که شما هم اکنون در حال خواندن آن هستید چون به دانستن این موضوع یعنی خودباوری در مسیر شغلی نیاز داشته اید.

گام اول در رسیدن به خودباوری در مسیر شغلی

تمام تخصص هایتان را بر روی یک کاغذ بنویسید و ببینید در کدامیک از آنها حرفه ای هستید و در کدامیک هنوز نیاز به آموزش دارید. حرفه هایی را که در آن مهارت کافی دارید در یک جدول جداگانه قید کرده و سعی کنید نمونه کاری هم برای آنها تهیه کنید. و آنهایی را که هنوز در آنها مشکل دارید، در ستون دیگر جدول درج کرده و منابع آموزشی آن را یافته و تمرین کنید. روزهایی را که در پی گشتن به دنبال کار از دست می دهید، بهترین فرصت برای یادگیری و پر کردن خلاء های شغلی میباشد. وقتی کامل باشید مسلماً بر روی باورهای خود سرمایه گذاری کرده اید.

گام دوم بازار کار و نیاز به تخصصتان را بشناسید

اگر در جایی که زندگی می کنید، شغلی مناسب رشته یا تخصصتان پیدا نکردید، سعی کنید با کمی مطالعه بر روی شهرهای دیگر تمرکز نمایید. از اینکه مجبور شوید به شهر دیگری مهاجرت کنید اصلاً نترسید. به این فکر کنید که عمر آدمی کوتاه ست و در پی رسیدن به هدف باید کوشید، کمترین چیزی که عایدتان می شود این است که با مردمی جدید آشنا می شوید و حلفه ارتباطات گسترده تری پیدا میکنید. همین امر خود باعث میگردد تا موقعیت های بیشتری نصیب شما گردد. اگر در رشته کشاورزی تحصیل کرده اید و در تهران نمی توانید کاری دست و پا کنید، اجازه ندهید ترس از بیکاری بر شما غلبه کرده و باورهایتان را در هم شکند، کافیست با کمی مطالعه دریابید که در کجای ایران می توانید خودی نشان دهید. حتی اگر مجبور باشید از یک روستای دوردست شروع کنید، توجه داشته باشید، کار کردن فقط پول در آوردن نیست، بلکه دیدن نتیجه مثبت تلاش هاست که شما را به خودباوری در مسیر شغلی می رساند.

با توجه به عناوین فوق دو گام را حضورتان توضیخ دادیم و مثالهایی نیز آوردیم، در مطالب آینده به دیگر عناوین نیز خواهیم پرداخت. لطفاً نطراتتان را درباره این موضوع با ما در میان بگذارید.

نظام باورها در کودکان

بنیانگذاری نظام باورها در کودکان

ما عقیده داریم وقتی فرزندی به دنیا می آید و پا به جهان هستی می گذارد همچون یک دیسک خام و آماده ی نوشتن است. ما به عنوان والدین او این وظیفه را داریم که باورهای فرزندانمان را بسازیم. این بسیار مهم است که بدانیم و آگاهانه بر روی باورهای فرزندانمان کار کنیم و به عبارت دیگر بنیانگذاری نظام باورها در کودکان را از پایه درست و اصولی بنا کنیم.

نظام باورها در کودکان چگونه شکل می گیرد؟

کودکی که به تازگی چشم گشوده تا دنیای اطرافش را ببیند ، تا زمانی که مرحله فهم یعنی ۲ سالگی برسد همه چیز برای او سوال بر انگیز است و همه چیز را با تعجب می نگرد. او حتی در مورد آب جوش نمی داند و ممکن است تنها با دست زدن به آن و سوختن بفهمد که آن چیز خطرناکی است.

بسیاری از پدرها و مادرها باورغلط و مشترک دارند و آن این جمله است که گاهی تکرار می کنند ، “او طفل است هنوز چیزی نمی فهمد.” آنها این موضوع را نمی دانند که کودکشان شاید نتواند آنچه را که می بیند درک کند یا توضیح دهد ولی زمانی که بزرگتر می شود تمام آن مسایل که در ضمیر ناخودآگاه وی نقش بسته یکی پس از دیگری خود را آشکار می سازد. و او بدون آنکه خود بداند چگونه دارای یک باور غلط است، دائماً این سوال را از خود خواهد پرسید چرا من این عادت را دارم؟ چرا من ادم نا امیدی هستم؟ و از این قبیل سوالات. و تنها مسبب اصلی این اشتباه در بنیانگذاری نظام باورها در کودکان کسی نیست جز والدین وی.

یک مثال روشن از شکل گیری یک باور در کودک

کودکی ۴-۵ ساله را تصور کنید. پدر وی می خواهد به او کاری بسیار ساده را محول کنید، بعنوان مثال به کودک بگوید از آن اتاق کتابم را بیاور. مادر مخالفت می کند و می گوید چرا به کودک این کار را سپرده ای او نمی تواند!… بله “او نمی تواند” همین دو کلمه کار را برای همیشه برای آن کودک خراب می کند. او با این “او نمی تواند”ها رشد خواهد کرد و بزرگ خواهد شد و در نوجوانی و جوانی واقعاً نخواهد توانست… چرا؟ زیرا او خود را باور ندارد، و از طرفی در نظام باورهایش “او نمی تواند” نقش بسته است.

قانون اول

برای بنیانگذاری نظام باورها در کودکان به شکل صحیح و اصولی هرگز در حضور او نگوئید او نمی تواند، هرگز نگویید او هنوز بچه است و نمی فهمد، هر گز نگویید او ضعیف است…. این واژگان منفی در بزرگسالی او را نابود خواهد ساخت. در عوض سعی کنید او را عاقل، بزرگ و توانا جلوه دهید.

قانون دوم

با تعریف و تمجید اضافی او را تنبل نکنید. ممکن است درس کودکتان خوب باشد. اگر در حضور او به دیگران بگویید فرزندم درسش خیلی خوب است، معلمش در کلاس هرچه بگوید او حفظ می کند و نیازی به خواندن کتاب ندارد و استعدادش بسیار بالاست… با اینکه در خانه درس نمی خواند اما موفق است….

باور کنید با این جملات کار بجایی خواهد کشید که او درس خواندن را در همان دوران متوسطه رها خواهد کرد. چرا که شما این باور در او به وجود آورده اید که با خود بگوید “من که درسم خوب است چرا بخوانم؟” و به مرور تنبل و تنبل تر شده و در نتیجه درس را بیهوده خواهد انگاشت یا آنقدر عقب می افتد که دیگر رغبتی برای جبران نخواهد داشت. بنابراین در باورسازی اشتباه نکنید. همیشه هر جمله مثبتی باور مثبت ایجاد نمی کند.

قانون سوم

در قانون سوم برای بنیانگذاری نظام باورها در کودکان باید علایق و استعدادهایشان را بسنجید. پیشنهاد می شود برای این کار با قرار دادن کودک در موقعیت های مختلف کاری و عاطفی و غیره… به اعمالش دقیق شوید تا کشف کنید به چه چیزی علاقه دارد، بعنوان مثال کودکی که از دو سه سالگی به پیچ گوشتی و سیم و باطری و این موارد علاقه نشان می دهد ممکن است استعدادی نهفته در زمینه الکترونیک داشته باشد. لذا در این مسیر شما باید جملات تاکیدی را به او گوشزد نمایید تا با تکیه بر تکرارهای شما باورش  در زمینه پیشرفت در الکترونیک به مرور ساخته شود.

 

مثالهای زیادی وجود دارند که تنها با توجه و دقت و مطالعه والدین می تواند به آن جامعه عمل پوشانید، اگر برای بنیانگذاری نظام باورهای در کودکان نکوشید، هر شکست او در بزرگسالی ، عدم مسئولیت پذیری شما را نشانه خواهد گرفت.

تکنیک های تغییر باور

تکنیک های تغییر باور

در مطالب پیشین در خصوص تکنیک های تغییر باور ها مواردی را بیان کردیم. دو تکنیک دیگر برای تغییر باور و رسیدن به یک نظام باورهای عالی وجود دارد که در سطوح پیشرفته تر مورد استفاده قرار میگیرد.

تکنیک های تغییر باور

تکنیک هیپنوتیزم

یکی از تکنیک های تغییر باور استفاده از روش های هیپنوتیزم است. میدانیم که برای تغییر یک باور نیازمند دسترسی به ضمیر ناخود آگاه می باشیم. همچنین میدانیم که ضمیر ناخودآگاه در حالت هوشیاری انسان قابل دسترسی مستقیم نیست و مانند یک فایروال در سیستم عامل از خود حالت تدافعی نشان می دهد و با پذیرش مستقیم یک واقعیت مقابله میکند.

لذا دسترسی به ضمیر ناخودآگاه نیازمند نیمه هشیار بودن انسان است. یعنی شخص میبایست در یک حالت خواب آلودگی یا خواب قرار بگیرد تا بتوان بر روی باورهای غلط وی کار نمود و به عبارتی به ضمیر ناخود آگاه دسترسی کامل پیدا کرد. اما مشکل از آنجایی شروع می شود که شخص همزمان باید با خواب هم مقابله نماید تا در حالت نیمه هشیار قرار بگیرد. این امر موجب می شود که یک درگیری ذهنی در فکر شخص ایجاد شود و نتواند روی ضمیر ناخودآگاه خود تمرکز نماید.

با توجه به توضیحات فوق، دانشمندان این رشته به این نتیجه رسیدند که اگر شخص را بتوان به خواب مصنوعی هدایت نمود می شود از این طریق برای دسترسی به ضمیر ناخودآگاه وی اقدام کرد.

در این روش شخص در حالت نشسته یا درازکش قرار گرفته و شخص ثالث شروع به گفتن جملاتی تأثیر گذار جهت به خواب بردن وی می نماید. پس از قرارگیری وی در حالت نیمه هوشیار، شخص ثالث با توجه به باورهای نیاز به تغییر، اقدام به تلقین جملاتی کاربردی و تکرار آن به روشهای مختلف نموده و تا ۱۵ الی ۳۰ دقیقه این کار را ادامه می دهد. و پس از آن با بکارگیری روش بیدارسازی از هیپنوتیزم وی را به حالت هوشیاری کامل برمیگرداند.

انجام تکنیک هیپنوتیزم برای تغییر باور برای یکبار کفایت نخواهد کرد و باید بصورت جلسات منظم حداقل بیش از ۷ بار انجام شود تا به نتیجه مطلوب رسید. شخص مورد درمان در حالت هوشیاری نیز جهت تقویت باور جدید باید به گفتن جملات کلیدی و تأکیدی مداومت ورزد.

تکنیک NLP

در بین تکنیک های تغییر باور روش نوین ان ال پی یکی از پیشرفته ترین و تخصصی ترین تکینک های تغییر باور است. روش ان ال پی که به آن زبان برنامه ریزی عصبی نیز می گویند در واقع به ما کمک میکند تا نظام باورها را مجدد برنامه ریزی نماییم. اجازه بدهید این مسأله را با یک مثال بیشتر قابل درک سازیم.

یک کامپیوتر را در نظر بگیرید. این کامپیوتر دارای قطعاتی چون مادربرد، رم، سی پی یو، هارد، کارت گرافیک و… میباشد. حال برای اینکه هر کدام از این قطعات وظایف خود را بدانند و به درستی عمل نمایند، نیازمند یک سری تعاریف هستند. این تعاریف به وسیله زبان برنامه نویسی به قطعات انتقال داده می شود. برنامه ی نوشته شده حاوی یک سری حروف انگلیسی قابل فهم برای انسان است اما پس از تکمیل برنامه به صورت رشته های دیجیتالی قابل فهم برای ماشین، که بصورت ۰۱۰۱۰۱ میباشد و به آن کدهای باینتری گفته می شود به این قطعات منتقل می گردد. در نهایت با نصب یک سیستم عامل مانند ویندوز قطعات در یک هماهنگی کامل در کنار یکدیگر شروع به کار می کنند.

در مثال بالا قصد این بود که با واژه زبان برنامه نویسی آشنا شوید. حال در روش ان ال پی نیز به همین شکل است. با یادگیری زبان عصبی شخص می تواند طی تمریناتی کاملا به لایه های ذهنی خود نفوذ کرده و جز به جز تمام نظام باورهایش را دستخوش تغییر نماید. از جمله مزایای ان ال پی یادگیری ایجاد تغییرات ذهنی در مخاطب است!

در مطالب بعدی به تکنیک ان ال پی بیشتر خواهیم پرداخت. لطفاً نظرات ارزشمند خود را در این باره با ما در میان بگذارید.

مدیریت نظام باورها

مدیریت نظام باورها

تصور کنید سیستم نظام باورهای شما شبیه به یک کتابخانه حاوی قفسه های متعدد و پر از کتاب است. عموماً در کتابخانه های عمومی کتابها را بر اساس موضوع و به ترتیب الفبایی یا شماره دار کردن مشخص می نمایند. سپس در یک دفتر یا کامپیوتر نام کتاب و قفسه مربوطه به همراه طبقه و ستون و سلول برای هر کتاب ثبت می شود. بنابراین با مراجعه یک شخص برای تهیه کتاب به راحتی میتوان به آن دسترسی پیدا نموده و پس از تحویل نیز مجدد بر سر جای قبلی اش برگرداند. حال برای مدیریت نظام باورها نیز باید به همین شکل اقدام نمود، اما چرا؟ در ادامه با ما همراه باشید تا دلایل آن را بیان نماییم.

مدیریت نظام باورها چه اهمیتی دارد؟

وقتی صحبت از نظام باورها به میان می آید ممکن است فکر کنید که صرفا به داشتن تعدادی باور درست و غلط نظام باورها می گویند… خیر اینگونه نیست. نظام باورهای شما شامل همه ی خواسته ها و آرزوهایتان و همه چیزهایی که از آنها متنفرید یا یدتان می آید نیز می شود. همچنین در نظام باورهای شما که ضمیر خود آگاه و ناخود آگاهتان گرداننده ی آن هستند، نیز حضور دارد. بنابراین نظام باورها مجموعه ای از تفکرات و احساسات و باورهای شماست که اگر در جای درست استفاده درستی از آن نشود ممکن است موقعیت های بسیاری را از دست داده و یا شکست های متوالی را تجربه کنید.

گام اول: شک ها را بیابید

برطرف کردن شک

برای گام اول مدیریت نظام باورها لازم است ابتدا کمی با خودتان کمی خلوت کرده و موضوعات مهمی را که روزانه با آنها سر و کار دارید به خاطر بیاورید، سپس در بین آنها کنکاش کنید و ببنید کدامیک از باورهایتان بر سر دوراهی قرار گرفته و به اصطلاح شک کرده اید.

اگر دقت کرده باشید مراجع تقلید همگی معتقدند اگر بر سر نماز شک کردید بر خواندن یا نخواندن بخشی از آن باید دوباره آن را بخوانید، اگر بصورت عمیق تر بخواهیم به این موضوع نگاه کنیم بحث بر سر این است که شما در حال شکرگزاری خداوند یکتا بودید، و اگر شکی پدید آمده پس در حین شکرگزاری حواستان جای دیگری بوده، و از آنجاییکه عبادت شما باید کاملا با خلوص و حضور صورت بگیرد واجب است آنرا از ابتدا ادا نمایید. اگر باوری دارید که دچار شبهه در آن هستید، ریشه آن را بیابید، و با استفاده از روشهایی که در مباحث قبلی گفته شد حلش کنید. دوگانگی در باورها به معنی نداشتن باور است.

گام دوم: باورهای مشکل دار اصلاح نمایید

باورهای مشکلدار

چه باوری مشکل دار است؟ اجازه بدهید یک مثال بزنیم. فرض کنیم شما یک فروشنده هستند و کارتان را بسیار خوب بلدید و باور دارید که موفق می شوید. و مدام تکرار می کنید که “من موفق می شود چون خودم را باور دارم”. اما موضوعی موازی با آن ذهنتان را درگیر می کند.

مثلا این موضوع موازی میتواند حس بدی نسبت به کیفیت کالا یا خدماتی که ارائه می دهید باشد، یا اینکه احتمال می دهید مشتری آن را نپسندد و بعد از خرید پشیمان شود. بسیار خب، خوشبختانه این درد لاعلاجی نیست، اگر احیاناً به چنین مشکلاتی در باورهایتان برخوردید بهتر است مسأله را با روشهای مختلفی حل کنید، مثلا از مشتریان قبلی بخواهید رضایتشان را کتباً اعلام کرده و آنرا مانند یک آلبوم به همراه داشته باشید، یا در وبسایتتان درج کنید تا مشتری های بعدی ببینند. یا اگر از پشیمان شدن مشتری می ترسید، بهتر است شرایطی را برای قبل و بعد از فروش تعیین کنید تا هیچ راه برگشتی باقی نماند. بنابراین اگر اطمینان خاطر پیدا کنید مشکلتان نیز حل خواهد شد.

گام سوم: برای فردایتان برامه ریزی کنید

برنامه ریزی

می دانیم که ضمیر ناخودآگاه ما یک تصمیم گیرنده سرخود است و امری را اطاعت و اجرا میکند که قبلا خودمان خواسته یا ناخواسته برایش تعریف کرده ایم. بنابراین ممکن است با یک تصمیم اشتباه کارتان را خراب کند.

ولی با مدیریت نظام باورها این اتفاقات کمتر رخ خواهد داد. لذا بهتر است هر شب قبل از خواب، برنامه فردایتان را بنویسید و مواردی را که مشخصاً قرار است فردا انجامشان دهید مانند رفتن بر سر قرار و چیزهایی که قرار است بگویید، یا در یک جلسه ای حاضر شوید و… همگی را بنویسید و در جلوی هرکدام شرح دهید که قرار است چگونه برخورد کنید و چه بگویید و چه بپوشید و چه بخورید و همه جزئیات لازم. با اینکار باعث می شوید تا ضمیر ناخودآگاه نوشته هایتان را مدنظر قرار داده و برای ارائه هر کدام از موارد اندکی تأمل کند، بعبارتی به شما اجازه فکر کردن و انتخاب خواهد داد.